از سر شکم نا سیری

آقای ژیژک بالا خره زن وجود دارد؟

 

ژیژک در خوانش از فلاسفه ی روانکاو قبل از خود مانند لاکان و دیگر استادانی هم چون واینینگر به تعبیر برتون کمی سورئالیست است.

از نظر واینینگر زنان موجوداتی پست و صرفا ابژه هایی برای مردان هستند و در ارتباط با مردان است که هستیشان معنا پیدا میکند ولی ژیژک با این نظر شدیدا مخالف است.

ژیژک برعکس معتقد است این قدرت بی نهایت زنانگی است که به مرد ارزش و اعتبار وجود داشتن را هدیه میدهد. او معتقد است افراطی گرایی واینینگر در زن ستیزی زمینه را برای ظهور فمنیسم فراهم کرده است.

واینینگر معتقد است که زن با کشاندن مرد به ورطه ی سکس باعث میشود که عشق حقیقی از بین برود و خودش در منسب قدرت بنشیند و مرد را تحت سلطه بگیرد؛ پس به همین خاطر است که تنها هدف زن زنده نگاه داشتن میل جنسی در مرد است.

اما ژیژک به کلی این موارد را زیر پا میگذارد و صریحا بیان میکند که این اعتقادات سنتی و مرتجع از پیش رفتن در زمینه های اصیل انسانی باز خواهد ماند و حتی کمترین ارزشی در قرون آینده نخواد داشت. هرچند در برخی از مناطق عقب مانده و جهان سوم هنوز طرفدارانی دارد.

 

 

ژیژک معتقد است که زن در قرم بیستم به شدت هیستیریک شد و این امر در داستان های کافکا، نقاشی های مونش وروانکاوی لاکانی به وضوح ملموس است.

 ژیژک معتقد است دقیقا به همین دلیل(هیستیریک بودن.) زنان سوژه هایی (فاعل هایی) اصیل  هستند.

در ادامه ژیژک به بحث در این مورد میپردازد که زنانگی هیستیریکی که سبب جای گرفتن در مقام سوژه میشود صرفا مختص جنس زن نیست و همچنین مردانگی با ثباتی که در طی قرون گذشته جایگاه سوژه را به همراه داشته مختص به جنس مذکر نیست.

پس به این تنیجه میرسد که که جنسیت صرفا بر اساس آناتومی بدن قابل تشخیص نیست.

ژیژک در پایان به طرزی حیرت آور بیان میکند که زن انسجام مرد را حادث میشود و دو واژه ی زن و مرد صرفا نوعی نماد سازی بوده است که در قرن ما با شکست روبه روست.

ژیژک به مردم دنیای امروز میگوید:« زن و مرد هیچ یک وجود ندارند و صرفا انسان است که هست.» این تئوری ژیژک را به آن جا رساند که امروز معتقد است :

                                                                                    

                                                                      "رابطه ی بین زن و مرد وجود ندارد."

   + دانا حقی ; ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۳٠
    پيام هاي ديگران ()

خالی

 

 زیر باران بودم؛

من زیر آب بودم، سردم بود. و صدای رعد و برق در فضا میپیچید.

شرایط نمادینی برای شاعرانگی، اما هیچ کلمه ای به ذهن راه ندادم.

 تنها بودم، سرد تنهایی در خیابانِ کریمخان.

 عاشق نبودم، دختر زیبایی به من توجه کرد اما من عاشق او نشدم.

شرایط نمادینی برای زن ستیزی... اما با او جدال هم نکردم...

من عصبانی بودم، کمی دور تر از من، مردم به ضربِ گلوله کشته میشدند، اما عصبانیت من با خاطر آن نبود.

من فقط زیر باران بودم، سردم بود و تنها و عصبانی بودم.

یک عده  سبز از جلویم عبور کردند، شرایط مناسبی برای اعتراض...، اما من با آنها همراه نشدم.

من هیچی نبودم، و تنها چیزی که حس میکردم، سرما تنهایی و عصبانیت بود...، اینها هیچ دلیلی نداشتن...، مطمئنم.

   + دانا حقی ; ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۳٠
    پيام هاي ديگران ()

تاملی درباره ی غیر رئا لیسم

به طور ساده، یک داستان ساده ی رئالیستی و سالم باید دارای ساختار و فرم، نقطه ی اوج، قوس و فرود، شخصیت پردازی و زیر متن باشد. برخی از این عناصر در زمان ارسطو و باقی در طول تاریخ به ادبیات تحمیل شده اند اما تا چه حد میتوان این عناصر را در مورد یک ادبیات غیر رئالیستی به کار برد؟

 

غیر رئالیسم را نمیتوان فقدان رئالیسم دانست؛ بلکه غیر رئالیسم به نوعی قائم به ذات است. رئالیسم و غیر رئالیسم در تقابل با یکدیگر نیستند و نباید یک جهان هنری غیر رئالیستی را یک جهان رئالیستی آمیخته با برخی تغییرات دانست گرچه در برخی آثار فرا واقعی آمیختن واقعیت و خیال غنای بیشتری بع اثر میدهد ( آثار شاگال) ولی باز نباید غیر رئالیسم را زاده رئالیسم و مخلوق مقایسه ی با آن در نظر گرفت. در کل رئالیسم و غیر رئالیسم همان قدر که میتوانند با یکدیگر مغایر باشند که در یک متن به همزیستی لذتبخش برسند ( مرثیه ای برای ژاله و قاتلش)

 در آثار غیر رئالیستی معنا و زیر متنِ کلی، شکوفا میشود ولی رئالیسم معنا را صرفا بیان و سپس محافظت میکند.

 

شخصیت در آثار رئالیستی مدرن نقطه ی اصلی قرار دارد که آنها بسته به نیات، امیال و البته گاها همراه با آسیب شناسی اجتماعی تحلیل میشوند (گلن گری گلن راس) که هم زمان با یک نوع ثبات در آن شخصیت به یک تصویر سه بعدی از او میرسیم در صورتی که ما در یک متن فرا واقعی به هیچ وجه نیازی به این تصویر نداریم و اصولا و حتی گاهی با تعصب،لزوما شخصیت در یک جهان داستانی غیر رئالیستی یک پیکر واره ی دو بعدی و گاهی حتی یک سایه است که بر خلاف شخصیت در آثار رئالیستی از قواعد روانشناسی هم تبعیت نمیکند. یک زن در یک متن غیر رئالیستی میتواند در یک زمان هم مریم مقدس باشد هم یک فاحشه و هم یک شیر فروش ساده.

شخصیت در متون رئالیستی دارای گذشته و زیر متنی منطقی است پس زبان در این گونه آثار  مانند یک سمفونی کلاسیکی منطقی و ارجاعی است ( خداحافظی طولانی) در حالی زبان در بیشتر آثار غیر رئالیستی ارجاعی نیست و گاهی به شدت به نوعی فوتو ریسم خلق الساعه تمایل دارد( سه قطره خون).

حالا فعلا میرم سیگار بکشم اگه حوصلم کشید باقیش باشه برای بعد( پس تا برنامه ی بعد)

                                                                         

  

 

   + دانا حقی ; ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱۳
    پيام هاي ديگران ()

شبیه بودن

 

به همین منوال است

فراموشمان میکنند انسان ها

و دوستانمان هم

همان طور که بچه ها

آقا دزده را فراموش میکنند

و دزد میشوند

بعضی بچه ها

به همین منوال،

من و تو یکدیگر را فراموش نمیکنیم

همان طور که بچه ها

وقتی بزرگ میشوند

فراموش نمیکنند  دزدی کار بدی است را،

خیلی شبیه بودن این ها، برایم عجیب است

 

 

   + دانا حقی ; ٦:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٢٥
    پيام هاي ديگران ()

تغییر کند

 

از انبار شدن پنجره ها

روی هم

از سر خوردن اتوبان ها

 بر هم

واز تا شدن و پیچیدن محله ها

در هم

شیره ای می تراود

که

 ماهیت من تغییر کند

.

ادامه مطلب
   + دانا حقی ; ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٦
    پيام هاي ديگران ()